تبليغاتX
جعبه خاطرات ضد مورچه ؛ مسعود لواسانی
چهارشنبه 1386/02/26
وقتی"مصلی کتاب"زندان خبرنگاران می شود!
 

برگزاری نمایشگاه کتاب در مصلی تهران بیش از آنکه مشت محکمی بر دهان یاوه گویان شرق و غرب باشد تا ببینند که چگونه می توان با تصمیم یک شبه خرابه ای را تبدیل به نمایشگاه کرد؛ نشان داد که کارکردهای این مکان خیلی بیشتر از این است که به کار برگزاری نماز عید فطر یا حتی نمایشگاه کتاب بیاید بلکه برای مصارف دیگر مانند بازداشتگاه موقت هم می توان از آن استفاده کرد .

وقتی در روزهای نمایشگاه یکی از مسئولین برایم تعریف می کرد که برای آماده کردن زیر زمین های مصلی مجبور شده اند اتاقک هایی را که در آن زیر قرارداشته خراب کنند هنوز نمی دانستم که برخی از زیرزمین های مصلی چه جای وحشتناکی می تواند باشد و حتی ممکن است بتوان به عنوان زندان موقت هم از آن استفاده کرد تا اینکه روز یکشنبه ۲۳ اردی بهشت ، یکی از همکارانم که برای تهیه گزارش از هرج و مرج به وجود آمده در ترخیص ناشران از مصلی به آنجا رفته بود تلفن زد و با اضطراب و نگرانی گفت که از سوی مسئولین وزارت ارشاد بازداشت شده و بعد از توقیف لوازمش اورا در زیرزمین مصلی زندانی کرده اند.

کمال صادقی پشت میله هایی که در زیرزمین مصلی او رازندانی کرده است

شاخ درآوردم...!  هرچند در روزهای قبل نقل قولهایی را از برخی مسئولین ارشاد در مورد خودمان شنیده بودم که بسیار ازعملکرد ما شاکی شده اند اما فکر نمی کرد که اوج خشمشان را با بازداشت کردن یک خبرنگار جوان نشان دهند . اقدامی که تاکنون سابقه نداشته است آنهم به بهانه واهی ورود غیر قانونی به مصلی تهران درحالی که هزاران نفر از ناشران و مردم عادی در آن حضور داشتند همچنین به ادعای انجام غیر قانونی مصاحبه با مردم بدون داشتن مجوز !

خودم را با موتور به مصلی رساندم اغلب درهای مصلی تهران چهارتاق باز بود و هیچ کسی هم کاری به کار مردم نداشت . خودم را به محل حبس همکارم رساندم و با میله های درشتی روبرو شدم که در آنطرفش همکارم را زندانی کرده بودند . به هر زحمتی خودم را به داخل رساندم و با یکی از پرسنل ناجا که داشت سر همکارم داد می زد وارد مذاکره شدم او می گفت که چرا همکارتان بدون مجوز مصاحبه می کرده و من سعی می کردم که به او بفهمانم که خبرنگاران تابع قانون مطبوعاتند و قانون هم محدودیتی برای تهیه خبر قائل نشده است ولی اینکه او را به صورت خودسر زندانی کرده اند جرم محسوب می شود و قابل پیگرد است . ولی گویی اگر میخ به سنگ فرو رفت،حرف من هم  کارگر شد .

در این زمان قائم مقام نمایشگاه آقای احسان الله حجتی وارد شد و بدون اینکه از ماجرا خبرداشته باشد تا من را دید شروع کرد به ... و دست من را به محکمی در مشتش گرفت و سعی کرد دستگاه ضبط را از دستم خارج کند که موفق نشد وبعد گفت:" به دلیل ورود به مصلی ازتان شکایت می کنم." من سعی کردم که به او بفهمانم برخورد یک مدیر فرهنگی با خبرنگار حوزه مسئولیتش این نیست که او داد وبیداد به راه انداخت و از عملکرد خبری و اطلاع رسانی من به سروان نیروی انتظامی شکایت کرد . یک لحظه خودم را دردادگاهی تصورکردم که قرار بود در مقابل قائم مقام نمایشگاه ازاتهاماتم که تشویش اذهان عمومی و بر هم زدن نظم جامعه و ورود به عنف مصلی تهران بود ازخودم دفاع کنم ... .

13 اردی بهشت 1386 شبستان مصلی

این اتفاق آنروی سکه برخوردهای فرهنگی مسئولین دولتی و مشخصا ارشاد و همنطور نیروی انتظامی را به من نشان داد. ناشری که ازساعت شش و نیم صبح برای ترخیص کتابهایش به مصلی آمده بود مستاصل مانده بود برای گرفتن یک امضاء و ناله می کرد " آخه کسی اینجا نیست که مثل آدم با من برخورد کند ؟ "

واقعا آیا این برخوردهاشایسته جامعه فرهنگی ما است؟ باید باخبرنگار اینگونه برخورد کرد ؟ واقعا وزارت ارشاد چگونه به خود جرات می دهد که یک خبرنگار را برای مدت دوساعت زندانی کند .

وقتی در کلیه شئوون مملکت از دولت و مجلس و جاهای دیگر کسانی به خود جرات می دهند که خبرنگاران را باآنچه که خودشان لایقش هستند مقایسه کنیم چندان دور از ذهن نیست که وزارت ارشاد هم برای خود بازداشتگاه موقت برای گوشمالی دادن خبرنگاران ایجاد کند ؛ با این وصف می خواهیم به سمت جامعه اطلاعاتی حرکت کنیم ؟

گزارش این ماجرا را در خبرگزاری مهر بخوانید+

+ نوشته شده در توسط مسعود لوسانی.